تبليغاتX
.: Amirina™ :.

سلام
 آره ! چند روز ديگه تفلده منه !! كه خب تاريخ دقيقشو دوستان و آشنايان و همچنين مشتريهاي ثابت وبلاگ و البته از همهء همه مهمتر " ن...م " ميدونن
 تو دو سال گذشته بهترين اتفاقات عمرم توي همين روز بوده پس امسال هم ميتونم اميدوار باشم كه يه اتفاق خوبي بيفته
 البته امسال كارم يه كمي سخت شده آخه به قول " شادمهر عقيلي " بايد تو رو پيدا كنم....


بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست

با اينكه بيتاب مني بازم منو خط ميزني
 بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني
 كي با يه جمله مثل من ميتونه آرومت كنه
 اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت كنه
 دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور
 وقتي به من فكر ميكني حس ميكنم از راه دور
 
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو ميبره
 عطرت داره از پيرهني كه جاگذاشتي ميپره
 بايد تو رو پيدا كنم هرروز تنهاتر نشي
 راضي به با من بودنت حتي ازين كمتر نشي
 پيدات كنم حتي اگه پروازمو پرپر كني
 محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني (2)


            تقدير از شادمهر عقيلي _ Taghdir by Shadmehr Aghili

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 0:56 |

 ماه رمضونم تموم شد و مصداق اين حرف پيش اومد كه " زمستون رفت و روسياهي به زغال موند " و يا " صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت "

 فكر كنم منظورمو فهميدين ! نفهميدين؟! يعني اينكه تو اين ماه فكرميكردم خيلي اتفاقاي خوب مي افته كه نيافتاد !

 راستشو بخواين يه چيزايي شدها ولي وقتي آخرش همچنان ته دره باشي ....

 تو يكي ازين سريالها هم گفت : " اگه تو نبودي كه الان ته دره بودم ... " خوب وقتي الان من ته دره باشم يعني چي ؟...

 ته دره بودن يه خوبي داره اونم صبر كردنه ! تجربه نشون داده صبر ميتونه حلّال مشكلات باشه ولي چندتا بدي داره هم سرده و هم دوره!

 نميدونم منظورمو ميگيرين يا نه بهر حال خواستم بگم كه هواي ته دره اصلاَ خوب نيست ...

 از  اينجا حتي صدا هم بالا نمي ره ،حتي  نميشه گفت.... خيلي دلتنگتم !

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 6:17 |

سلام


 ميخواستم از " اعتكاف" اونم تو" قم" بنويسم ، جاتون خالي خيلي حال داد، امسال سال اولم بود كه ميرفتم ، كلي با خدا دردودل كردم، اونجا چندتايي دوست پيدا كردم ،خيلي دوست دارم سال ديگه هم اگه خدا قسمت كنه بازم بتونم برم

  البته درست بعد اينكه از اعتكاف برگشتم بدترين خبر و اتفاق ممكن رو دريافت كردم(هموني كه تو پست قبلي توضيح دادم) كه هنوز دارم تبعاتشو ميبينم و خانومي هنوزم منو نبخشيده


 نميدونم ، واقعاَ نميدونم خدا داره باهام چي كار ميكنه؟ ولي بهش اعتماد كامل دارم و ميدونم دارم راهه درست رو ميرم


 غمگين بودم ، احساس كردم زير كوهي از نااميدي گير افتاده ام ، اما خدا گفت:


 غمهايت را روي شانه هاي من بريز


 گم شده بودم ،گيج بودم ،فكر ميكردم هيچوقت جوابي پيدا نخاهم كرد ، اما خدا گفت:


  من هدايتت خواهم كرد


 با خود فكر كردم تحقق روياهايم غيرممكن است ، اما خدا گفت:


 هر چيزي ممكن است


 خود را باخته بودم ،فكر كردم نميتوانم از عهده اش برآيم ، اما خدا گفت:


  تو از عهده هر كاري برمي آيي
+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 2:59 |

 سلام

 اين شروع كردن اونم بعد يه مدت زياد خيلي سخته چون واقعاَنميدونم بايد از كجاهاش شروع كنم و به كجاهاش برسم

 اين چند وقت نبودنمو ميتونيد به حساب هرچي بذاريد مثل تنبلي ، نداشتن وقت ، درگيريه درسي و شغلي و....

 ولي همش هم اينا نبود ، در واقع اصلاَ دليل اصلي اينا نبودن

 وقتي وبلاگم صاحاب داره و من ميتونم (البته نه خيلي راحت) حرفامو به خودش بزنم ، ديگه از كي و واسه كي بايد بنويسم؟

 وقتي AMIRiNA به وجود اومده و تشكيل شده ، ديگه چه نيازي به وبلاگ نوشتن هست؟

  البته خيلي حرفا واسه گفتن دارم ، از قم رفتنم تو عيد ، از مشهد رفتنمون ، از قهرامون...... و از خداحافظي !! :(

  دقيقاَ نميدونم واسه چي دارم مينويسم ولي ميدونم بايد بنويسم

  نميدونم اصلاَ چي بايد بنويسم ولي ميدونم كه تنها راهم نوشتنه

 احتمالاَ فهميدين كه چه اتفاقي افتاده ! بله درست حدس زدين ! خانومي خداحافظي كرد !!

 دليلش ؟ چي حدس ميزنين؟ نه ايندفه رو اشتباه كردين ! چون دليلش بدقولي من بوده !!

 آره دارم اعتراف ميكنم كه تقصير اصلي از منه

 خانومي حق داره به مني كه تو عمل به يه قول اساسي موفق نبودم بي اعتماد باشه

 لابد با خودش ميگه اين چطور ميخواد فرداي روزگار به بقيه قولهاش عمل كنه؟

  اعتراضي نميتونم داشته باشم ولي....

 ولي بهش قول داده بودم كه تمام سعيمو كنم كه اينكارو كردم ،بهش قول داده بودم كه هميشه همه چي رو و البته راستشو بهش بگم كه گفتم....

   بهش قول داده بودم كه در هيچ صورتي وهر اتفاقي كه بيفته كم نيارم كه كم نياوردم

.....

 (حالا حرف زياد دارم ولي بقيه اش بمونه واسه يه وقت ديگه)

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 2:35 |

 اينا هم يه سري ديگه از جملات مثبت و جالبه كه صاحاب ندارن!!! و يه چند وقتي هست تو وبلاگم هستن ولي چون ديگه تكراري شدن همشونو اينجا آوردم :

 

 مهرباني را از پسر بچه اي ياد بگير که به اميد شيرين شدن دريا آبنباتش را تو ي اون مي ندازه


اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد


هميشه غم انگيزترين و سخت ترين لحظات رو کسي واست مي سازه که زيبا ترين و شيرين ترين لحظات رو واست ساخته بود


آنچه با سخاوت بدهي، به تو باز خواهد گشت


ما با چيز هايي زندگي مي کنيم که هستند نه با چيز هايي که بايد باشند


اگر خلق و خوي خود را کنترل نکنيد، برنده نخواهيد شد


بهترين کار، کاري است که از انجام آن لذت مي بريم. شغلي را بپذير که عاشق آنباشي


ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است


سکوت را فقط با آوازي شيرين بشکن


در نگاه كساني كه پرواز را نميفهمند هر چقدر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد


تلاشي اندک لازم است تا رسوايي اي بزرگ حاصل شود


اول از همه ديگران را به ياد بياور و آخر از همه خود را فراموش کن


پوزش و عذر خواهي دليل خردمندي است


گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن


قهرمانان آناني هستند که مي دانند کيستند


بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد 


در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني


به نور نگاه کن، سايه ها پشت سرت خواهند بود


اگر زندگي ات در خطر نيست. خود را به ستيز ميفکن


شرافت، تيزبين ترين چشم ها را دارد


ما موجوداتي بشري كه تجربه روحاني دارند نيستيم ، بلكه موجوداتي روحاني هستيم كه تجربه بشري دارند


اميد داروئي است که شفا نمي دهد اما درد را قابل تحمل مي کند


هر رفتني رسيدن نيست ؛ اما براي رسيدن ، راهي جز رفتن نيست


(يه هفته ديگه مونده )!!! :)

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 16:47 |